همه چی از 1 خرداد 99 شرو شد :)
درباره من

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
کدهای وبلاگ

كد موسيقي براي وبلاگ

ابزار وبلاگ نويسي
Designed by : Black Theme

میخواستم اینجا خودمو خالی کنما ..

آدم بعضی وقتا داره میمیره از بی انصافیای اطرافش

ولی انقد خستست :) ً...

انقد خستست که نا نداره برا اعتراض 

برا دفاع از خودش ... 

حالم خوش نیست 

حالِ منِ مظلومِ بی گناه ، اینجا ، این ساعت ، خوب ، نیست

__________________________________________

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی
بشنود یک نفر از نامزدش دل برده

مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی
که به پرونده ی جرم پسرش برخورده

خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ
بین دعوای پدر مادر خود گم شده است

خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق
که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است

خسته مثل پدری که پسر معتادش
غرق در درد خماری شده فریاد زده

خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم
دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است

مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند
زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است

خسته مثل پدری گوشه ی آسایشگاه
که کسی غیر پرستار سراغش نرود

خسته ام بیشتر از پیر زنی تنها که
عید باشد نوه اش سمت اتاقش نرود

خسته ام کاش کسی حال مرا می فهمید
غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است

شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید
در پی معجزه ای راهی مشهد شده است

یکشنبه ششم مهر ۱۳۹۹ | 0:10 | saba  | 

تناسخ بینِ ما غوغاشو کرده روحِ من در تو و جونِ تو پُره از من

حس میکنی هر حرکتِ منو ، تو حضورت برکته نرو

با تو دارم برگِ برنده رو ، پرواز دادی منِ پرنده رو

با تو همه روزا قشنگ رو پام و گنگ ولی دردسر و

بیخیالم میپیچونم ، هر چی دختر پسرو

هر کی دیدی فازش منفیه ، تو رو خدا سمتش نرو

من همه اینا تو خب واسم نی ، بیخود نمیگردم سطحِ شهرو

طبیعت ما رو واسه هم ساخت حسش کن تقدیره رو

شدی وقت و روز و تقویمم و ، همه جا پیشمی تقریباً و

جز من هیچی جلو چشمات نی ، نمیبینی بقیه رو

جز من با کسی گرم نمیگیری ، محل نمیدی غریبه رو

نگران پیشرفتمی ، نگرانِ پیشرفتتم

دوس داری بیشتر بگم ، لب تَر کنی پیش مرگتم

شنبه پنجم مهر ۱۳۹۹ | 1:10 | saba  | 

امروز نصفیشو دوست داشتم 

اینکه بوی نون تازه پیچید تو خونه رو دوس داشتم

اینکه صبح تو اون لباس خوشگل دیدمشو دوس داشتم 

اینکه با عشق غذا درست کردمو دوس داشتم

اینکه خالم یهویی فندق کوچولو رو اورد خونمونو دوس داشتم 

وقتی علی گفت مشکل از منو رابطمون نیستو دوس داشتم 

اینکه هوا پاییزی و سرد بودو دوس داشتم :)

 

جمعه چهارم مهر ۱۳۹۹ | 13:24 | saba  | 

کی فکرشو میکرد کارمون ب اینجاها برسه ؟! 

 بقیه آدما با کنار ، ولی خودِ منم ، حتی تو خیالمم نمی گنجید 

که تا این ساعت و این لحظه ، کنار هم بمونیم 

 برای آیندمون ، ` آیندهٔ دوتاییمون` ، برنامه بچینیم 

تا این حد عاشق شیم ، 

و بمونیم ... پای این رابطه 

اونم بعد هزار و یکی مشکلی که برامون پیش اومد ...

حتی فکر اینکه یکی ، یه روزی 

جای منو تو قلبت بگیره 

از درون میسوزونتم ، نابودم میکنه ، ... 

بمون کنارم علی ...

من هیچ برتری ، نسبت به بقیه ندارم

هیچ پوئن مثبتی ندارم نسبت به دور و بریات 

ولی هیشکی اندازه من نمیتونه عاشقت باشه 

تو رو همینجوری که هستی بخواد ، تو همه شرایط ...

با غمات بیشتر از خودت ناراحت بشه ... 

خودشو به آب و آتیش بزنه تا ی لحظه اون خنده خوشگلت از رو صورتت کنار نره .. 

 دوستت دارم ❤❤❤

جمعه چهارم مهر ۱۳۹۹ | 12:16 | saba  | 

:(

همون رمز قبلیه

یکشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۹ | 14:39 | saba  | 

کاش الان بغلت میکردم 🙈

بوت‌ میکردم‌😝

دستم ‌میرفت لای موهات😛

نفسامون‌میخورد بهم😍

عشق من نمیدونی چقدر دلتنگ چشمای قشنگتم👀

برا دیدنش اونم  از فاصله چند وجبی بین صورتامون ... 

از همین جا میگم عاشقتم جات توی‌قلبمه❤️🥺🌹
 

یکشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۹ | 0:29 | saba  | 

روز خوبی نبود ... تا اینکه دلخوشی زندگی من اومد 👻 

همه کل کل کردنا و شوخیا و خنده هامون به کنار ، 

من عاشق اون وقتائیم که راجب یه مسئله ای 

جدی و منطقی با هم حرف می زنیم :)) ❤

یکشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۹ | 0:26 | saba  | 

میگم حس خوبیه بدونی یکی هیچ وقت بهت دروغ نمیگه؟نهههههههههه 

همه جوره می مونه به پات هر چیزی ازت بگن بهش بگه می دونم خبر دارم خودم گفتم اونجوری باشه

حال خوبیه که بفهمی دنیای یه نفر شدی؟نههههههههههه

حس خوبیه ببینی یه نفر همه راه بخاطر تو نفس نفس زده 

اینم برا اهنگ (:


منم بلدم بنویسم  

شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۹ | 10:22 | saba  | 

شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۹ | 1:21 | saba  | 

پیغمبر وختی ب معراج رف اینهمه ذوق نکرد 

که من بادیدنش تو این پیرهن خوشملش ذوق کردم 😍😂😂

پ.ن :

عاقا فرمودن آدم فضایی هام دارن میان 😂😂😂😂 

من بفدای اون نفس نفس زدنات ...

جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۹ | 18:43 | saba  | 

یجوری سرِ حالم که دلم میخواد تا خودِ شب با این آهنگه

برقصم 😂😂😂

واست عروسی میگیروم 💃😂 لب شط کاروون 💃💃

هِلِی کُنون داد میزنووم 💃 کع دوسِت میدارووم 💃💃

جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۹ | 17:2 | saba  | 

شلوارک همیشگی پاشه 👖

گوشیشو زده به شارژ  🔌📴

ناهارشم خورده 🍛

یه سوال مهمی الان اینجا پیش میاد ..

پس داره چیکار میکنه تو خونه ❓😐😂

جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۹ | 16:55 | saba  | 

           

یادته بهت گفتم شخصیتت خیلی مرموزه :) نمیشه همون اول کشفت کرد ؟! ... 

انگار پا گذاشتی تو یه راهی که تهش معلوم نیست و هر قدمی که برمیداری ، بیشتر ذوق زده میشی !

نگم برات که انگار رو ابرام ، با کسی باشی که هیشکی نشناستش و ندونه چی تو دلش میگذره ، درک نکنه وجودشو ... 

غرور مردونت ، اون خشمی که ته چهرت معلومه ، معصومیت چشمات ، مهربونیات ، دل پاکت ، احساسات نابت 

اینا همه کنار هم یه شخصیت جالبی ساخته ازت که ..... همه ی شهر میدونن مریضت شدم اقای دکتر :))

اغراق نمی کنم همه وجودم ؛ مثل خواب و رویاست عاشقی کردن با تو 

چقد صبات دوستت داره علی . دوست داشتن کمه برات  ... لیاقتت اینه بپرستمت 

 

 

جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۹ | 1:10 | saba  | 

 

تو را به جاي همه ي کساني که نمي شناخته ام ... دوست مي دارم

تو را به جاي همه ي روزگاراني که نمي زيسته ام ... دوست مي دارم

به خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود

و براي نخستين گناه

تو را به جاي تمام کساني که دوست نمي دارم ، دوستت دارم

جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۹ | 0:46 | saba  | 

خیلی گرمه هوا نه ؟! 😂🤣🤣 ... نمیتونم بخواااابم لعنتیییی

الان حضرتِ آقادارن خواب هف پادشاهو میبینن 😒😂 

 

پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۹ | 2:8 | saba  | 

ماهِ من ، یقین دارم یه روزی دستتو میگیرمو وایمیسم جلو اون همه آدم  ... 🙃

زُل میزنم تو چشای تک تکشونو 👀

میگم : میبینین ؟! 🤷‍♀️
هر چقد اشکمونو درآوردین ، برا خندیدن مصّرتر شدیم.🖕
هر چقد برامون ناراحتی و گله و شکایت آوردین،🗣 به شادیا مشتاق تر شدیم.😝
هر چقد که ناامیدمون کردین ، امیدوارتر شدیم 👻

و هر چه از مرگ گفتین، 🤟 بیشتر  پی زندگی دوئیدیم.🏃‍♀️
 

ما باهمیم دلبرِ گردن کلفتِ من 😈 ، تا ابد و یک روز :)

پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۹ | 1:49 | saba  | 

 :) 

سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۹ | 17:54 | saba  | 

من نمیگم بی معرفتیاا ؛  نه ... ! 

همینکه بعدِ هزار و یکی اختلاف و دعوا کنارمه ، یعنی حواست هس

همینکه ۳۱ امِ نحسِ مرداد ماهت، ب اون شدت تصادف کرد و هنوز دارمش ، اِند معرفتته 

اصلا همینکه بهم دادیش ، حاضرم تا اخر عمرم خداییتو شکر کنم 

د آخه دورت بگردم ، بیا و یبار مرد و مردونه به حرفام گوش کن 

ببین من ،  منه لعنتی ، منه عاشق ،طاقتِ درد کشیدنشو ندارم 

دورم ازش ... کاری از دست منه عوضی برنمیاد 

لطفن از این به بعد .. هر چی درد بود رو بنداز تو جون من

هر چی دعوا و اعصاب خوردی و کلافگیه بنویس برا زندگیِ من

اینا دستور نیست كه لج کنی خدا ...تمناست . التماااسه ❤❤

سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۹ | 0:21 | saba  | 

رضا صادقی

بده دستاتو به دستم تا با هم کلبه بسازیم
کلبه ای پر از من و تو از من و تو ما بسازیم

دور بشیم از همه مردم واسه درد هم بمیریم
با ستاره ها بخوابیم با ترانه جون بگیریم
کلبه ای اندازه ی عشق باغچه ای و حوض و گلدون

سر تو باشه رو شونم مثل لیلا مثل مجنون :)

برا دانلود آهنگش :) اینجا کلیک کن 

دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۹ | 15:7 | saba  | 

خب همیشه که نمیشه عشقم و عزیزم گفت ...

گاهی وختا میشه یجوری صداش کرد که تا سر حد مرگ دیوونه شه از حرص 

 اخه حلمه لامصببب ؟؟؟!

چقد لقب بهم تعلق یافته تو این 4 ماه ... 

این یکی بیشتر از همه به دل میشینه ... " مغوی همیشه نگران علی "

در جریانی ضربان قلب من بنده دونه به دونه نفساته ؟!

دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۹ | 4:54 | saba  | 

حال نداشتی امروز :) ... نمیدونم و نفهمیدم چرا

یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۹ | 19:36 | saba  | 

ولی من واقعا درک نمیکنم 

یه تیکه قلب و چند قلم استخون و یه چن گرم گوشت تو قسمت بالایی بدن 

اینا کنار هم چقد میتونن دقیق باشن که 

تا یه دیقه از وقت معین هر روزه که تلفنی حرف میزنیم ،میگذره ؛

نفس کم میاد ، قلب به زور میتپه ، کل بدنت ضعف میکنه :|

لعنت به این تعمیر کاره که اومده خونمونو همه چپیدن تو اتاقم

و نمیتونم زنگ بزنم بت :(

 

شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ | 20:25 | saba  | 

کِی قَراره 

تکراری شه برام ؟!!!

اسم خوشگلت🙈

صدای خش دار سر صبحت😆

خنده های مردونت 😇

شنیدن اسمم از زبون تو 👂

دوستت دارم گفتنات 💞

هنوزم برا تموم اینا ، مث لحظه اول ذوق دارم ... 

۱۴:۱۴ .. دوستت دارم

شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ | 14:14 | saba  | 

نتونستم جلو خودمو بگیرم 😂😂 یک و نیم شب بود ک زنگ زدم بهت ...

طول روز رو اصن تلفنی نتونسته بودیم حرف بزنیم ..

گفتم حال ندارم مث معتادی ک مواد گیرش نیومده 😂😂😂

بمااااند ک چقد قهقهه زدیم 😂💞🙊😻 

چقد از ته دل خندیدیم ....

داشتی از ضریب هوشیت حرف میزدی .. گفتی برا من ۱۳۵ عه 😂 تو چی ؟!! 

گفتم نمیدونم ، فقط اینو میدونم ک بچمون مث تو نخبه نمیشه .. ضریب هوشی من میانگینو میاره پایین 

گفتی پ بچه نمیخایم ما 😂😂😂😂 ....

 چقدددد خندیدی ب خجالت کشیدنم وقتی صدای فریدو شنیدم ک همه حرفامونو گوش کرده بود و تازه داش اسم بچه پیشنهاد میداد ... « چنگیییییز » 😂😂😂🙊

بهترین لحظه هارو دارم باتو میگذرونم علی ❤❤

شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ | 14:9 | saba  | 

تا اومد ، گفتم برو بازی کنااا من بیدارم هر موقع تموم شد بیا 

گف ن دیگه بسع 😑😂 خسته شدم 

وسط چت پیام میدم ، 😂 سین میشه همون لحظه ...

۱۰ دیقه بعدش جواب میاد ...‌ 

قشنگ معلومه داره پاسور بازی میکنه ! 

ولی اقا از خجالتش نتونست بگه 😂😂😂😂 

چون از ۴ ظهر تا این سااعت آقاهه داشت گیم بازی میکرد 😂 

شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ | 1:32 | saba  | 

واای😑 ساعت ۱۶:۱۰ دیقه بود ک پی ام دادی راه افتادی تازه 

شدیدد خوابم میومد ... چشامو ب زور باز نگه داشته بودم😂

منتظر موندم ک خبر بدی رسیدی و راحت بخوابم 😻 

ولی پیام ک دادم خوابم میاد و نمیخابم تا برسی ،

احساس کردم همهٔ اینا بنظرت بچه بازی و دیوونگیه😂😂 

من بدجوری عاشقتم علییی ... بهم خرده نگیر :) 

میری تو خیابون ، پارک ، یا میفهمم تو جاده ای ...

تا وقتی بفهمم نرسیدی خونه ... دلم آرووم نمیگیره 😇

بمونی برام همه دنیای من 🌎❤ 

شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ | 1:28 | saba  | 

امروز همه دنیای من رنگارنگه :) 💞

صدا خنده هات ی ثانیه حتی از ذهنم محو نمیشه ! 😍

۴۱ دیقه ای ک فقط صرف خنده و مرور خاطره های خوب گذشتمون شد !💃❤ 

دیوونه ایم نه علیم ؟! آره ! مااا « عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم  😉 » 

امشب اون آهنگیو خوندی برام که دوسش داشتی :) ...‌

نیم ساعتی میشه که خوابیدی 😇 دارم میرم اون آهنگ خوشگله رو بفرستم برات ..  

جمعه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۹ | 0:40 | saba  | 

8 صب بود و غرق خواب .. صدای گوشیم که بلند شد نفهمیدم چجوری خودمو پرت کردم روش ...

 هنوز یساعت از خدافزیمون نگذشته بود که دوباره اسم خوشگلت افتاد رو صفحه گوشیم ..

شیطنت میبارید از صدات ... با ی لحن جذابی گفتی ( الان همه عکسای بچگیم جلومه ... )

یجوری از دوق بلند شدم که از تخت پرت شدم رو زمین 

عجله داشتم برا دیدنشون .. قلبم داش تو دهنم میزد .. بالاخره بعد یه ربع حرص درآوردنت 

عکس همه خونوادتو فرستادی جز خودت  گفتی همینا بودن فقط .. تموم شد 

بمااااند که چقد لجمو دراوردی و بعد اونهمه ناز کردنت ، عکسارو فرستادی ....

یادته من چقد ذوق کردم ؟؟؟ میگفتی بسه دیگه چخبرررته اینهمه قربون صدقه میری 

من دلم غش رف برا اون دستو پاهای کوچولوت ... اون شیکم لختت .. موهای طلاییت ... 

همشونو رو گذاشتم بکگراند دونه به دونه APP های گوشیم  

24 ساعت گذشته از این ماجرا و هنوزم که هنوزه اون خندهه از رو لبای من کنار نمیره 

دورت بگردم که عِشق مَنی 

 

 

پنجشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۹ | 4:22 | saba  |